محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1120

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

پيش شود و يمن را بگيرد . و ايشان هر دو به مكّه شدند . و به مكّه اميرى بود از قبل منصور نام او سرّى بن عبد الله ، و ايشان سرى را كس فرستادند به دروغ كه منصور بمرد و محمّد بن عبد الله به مدينه بنشست . و تو مكّه بپرداز كه ولايت مكّه ما را است . سرى چون خبر مرگ منصور بيافت از مكّه برفت . و حسن و قاسم به مكّه اندر آمدند . و قاسم به مكّه همى بود و به يمن نيارست شدن تا بنگرد كه كار محمّد به چه رسد . پس خبر آمد ايشان را كه منصور سپاه به حرب محمّد فرستاد . ايشان از مكّه باز به مدينه آمدند و به راه اندر خبر كشتن محمّد شنيدند . و ايشان خود از مكّه آن روز رفته بودند كه محمّد را به مدينه بكشته بودند . آنگاه از راه بتافتند و به بصره شدند به سوى ابراهيم . و ابراهيم به بصره بيرون آمده بود از پس محمّد به يك ماه . محمّد به مدينه به اوّل رجب بيرون آمد ، و ابراهيم به بصره به اوّل شعبان بيرون آمد . و به شعبان اندر منصور عيسى بن موسى را بفرستاد با چهارهزار مرد به مدينه به حرب محمّد . و حميد قحطبه را بر مقدمهء او بفرستاد ، و سپاه سالار كردش ، و محمّد بن العبّاس السفّاح را با او بفرستاد . و با خويشتن گفت اگر محمد بن عبد الله بر دست عيسى ابن موسى و بر دست محمّد بن عبّاس كشته شود ، خود سخت نيك آيد . و اگر ايشان بر دست وى كشته شوند باز نيكتر . و منصور مر عيسى را گفت چون به مدينه شوى زينهار بر وى عرضه كن و او را به طاعت خوان . اگر اجابت كند خود نيك آيد و اگر اجابت نكند حرب كن . و چون ظفريابى به مدينه اندر كشتن و غارت مكن . و مردمان مدينه را زينهار ده . و منصور به مردمان مدينه نامه كرد به هر كسى كز محمّد دور باشيد و او را يارى مكنيد و او را نهى كنيد . پس چون عيسى از كوفه برفت و خبر به محمّد آمد به مدينه ، مردمان را گرد كرد به تدبير و گفت : پيش رويم يا ايدر بباشيم . گروهى گفتند بيرون رويم و گروهى گفتند نرويم به مدينه بباشيم كه مدينه را درع حصينه خوانند . محمّد گفت : من ايدون به خواب ديدم كه زرهى پوشيده ام و آن را تاويل مدينه كردم و من از مدينه بنروم و آن كنده كه پيغامبر صلَّى الله عليه و سلَّم روز احزاب كرده بود راست كنم . گفتند نيك آيد .